بايد يه روزي صداشو ضبط كنم ... واسه شباي مزخرف از جمله ديشب كه از نشنيدن صداش ميخواستم بميرم ...

بايد بهش بفهمونم دوسش دارم ...

بايد ....

بايد ...

بايد ...

بايد ...

بايد ...

+  .... :*

++ تو اين وباي دونفره كه ميرم همه ماهگرد دوستياشونو ميدونن ... من اولين بار تو شهرانيه ديدمت و اولين قرارمونم  روز امتحان هندسه ام بود ...

+++ آره خب ... قبول دارم كه خيلي ضايعس كه من و تو دو ماهه باهميم و هنوز هيچ اتفاقي بينمون نيفتاده .. ( وقتي به دوستام ميگم هيچي نشده باور نميكنن ... امروز نون ميگفت چطور تو سر و صورتت كبود نميشه ؟! مگه جنگه ؟!؟! :) )

بايد ...

 


برچسب‌ها: عشقولانه, حرف دل
+ نوشته شده در  ساعت 15:44  توسط eli  | 

 

 


برچسب‌ها: نيني
+ نوشته شده در  ساعت 23:14  توسط eli  | 

فکر من مثل تو درگیره ... فکر تو مثل من آشوبه ...

عاشقی سخته تو این اوضاع ....

اما واسه هردومون خوبه ....

 

 

+ یاد روزای قشنگم با نفس افتادم ... یاد آهنگای بهنامو نگاهایی که فقط مادوتا میفهمیدیم یعنی چی ....یادش بخیر !

نفس .... بهنام .. علی ... عسل ... کافه هنر ... رز قرمز ...گریه ... بنیامین و بارانا ... گردنبند ماه شهریور ... بابک ... یادش بخیر!

+ نوشته شده در  ساعت 18:42  توسط eli  | 

مثل هميشه دوستت دارم هايي كه سر آخرش دعواست.......

( يه جمله از حرفاي اتمسفر خاص )

 

+ واسه همه اينطوريه يا فقط بين من و اون اينطوري ميشه؟!

++ نميگم ما ... چون باورم نداره ...

+++ پريشب پاي تلفن كه باهاش حرف ميزدم صداش باعث شد گريه كنم ... داغونم ، نه؟!

+ نوشته شده در  ساعت 16:1  توسط eli  | 

يعني ميشه يه روز انقدر نقاشيم خوب بشه كه بتونم عكستو برات بكشم و تو هم وايسي جلوم و بخندي و نگام كني و ...

.

.

.

بعد چند لحظه فقط من باشم و تو رنگاي رو صورتمون :)


برچسب‌ها: ناز نوشت, بـــاید بـــاشی, عشق بازي, آرزو بود ديگه
+ نوشته شده در  ساعت 15:50  توسط eli  | 

نه واقعا نميدونم اين چه پيشنهادي بود دادم ؟!

يه هفته؟!؟!؟؟!؟!؟!؟؟!؟!؟

من همون موقع كه تلفنو قطع كردم پشيمون شدم ولي خب حرفيه كه زدم ....

لعنت به افكار مسخره !

آخه اينم فكر بود ....؟

من دلم تنگ شده :(

 

 

+  8 روزه كه ... :(((


برچسب‌ها: عصبي نوشت
+ نوشته شده در  ساعت 15:40  توسط eli  | 

ببین ! دلخوری ؟ .... باش 

عصبانی هستی .... باش 

قهری .... باش

هر چی میخوای باشی باش !

فقط حق نداری با من حرف نزنی 

فهمیدی ؟!

 

 

 

خانه سبز ، خسرو شکیبایی

+ نوشته شده در  ساعت 10:4  توسط eli  | 

امشب خندیدی و من گریه کردم ....

متنفرم از اینکه حرفامو جدی نمیگیری ...

 

نمیدونم قضیه اش چیه ...ولی شبای جمعه مزخرف ترین شباس واسم ....جا داره بگم wtf :|

+ نوشته شده در  ساعت 23:54  توسط eli  | 

من یه آدم لالم که زیاده حرفام ...

یه معتاد لعنتی به سیگار مگنا ....


برچسب‌ها: سیگارنوشت
+ نوشته شده در  ساعت 11:21  توسط eli  | 

دوس داشتن وجود نداره ....

فقط تنفره ولي درصدش كم و زياده .... :/

 

 

+ فك ميكردم زندگيم عوض ميشه ... عوض شد !

بيشتر نسبت به پسرا حس تنفر پيدا كردم .....

+ نوشته شده در  ساعت 15:33  توسط eli 

نيما نوروزي

 این نیما نوروزیه ..... معلم فیزیکمون ..... در عین اینکه خیلی باهامون راحته و واقعا مثل یه دوسته خیلییی سختگیره ...ولی دوسش دارم .....

 سعيد جلالي

 اینم سعید جلالی معلم دیفرانسیلمونه ... اونم از اون نعلم باحالاس که خیلیییی خوب درس میده .....

فهامم که امروز دیدیمش و عالیییی بود .... وقتی میخواستم خودمو معرفی کنم گفت تو النازی ؟ گفتم اره گفت خب تورو که میشناسم 

 =) 

 

 

 

 


برچسب‌ها: اندر احوالات خرخوني هايم
+ نوشته شده در  ساعت 18:40  توسط eli  | 

امروز مدرسه خوب بود ... معلم عربیمون پاسکه است و من خیلییی دوسش دارم ... همین طور معلم ادبیاتمونو :)

معلم هندسه تحلیلی مونم یه مرد گنده و چاقه که بد نی ، بیچاره فک میکنه من خیلی هندسه ام خوبه ! آخه امروز همش من میرفتم تمریناشو حل میکردم !

چقدر یاد اقتصادی افتادم ... یادش بخیر !

یه خبر نمیدونم بد یا خوبم شنیدم ... اینکه معلم شیمیمون فهامه ..... :|

 من سال اول که بودم عاشق این بودم و اینم میدونس .... حالا دوباره این شده معلم ریاضیا .. خداکنه منو یادش نیاد :(

معلم فیزیکمونم همونیه که یه عکس داغونم ( از لحاظ شرعی به قول دوستم ) رو تو اف بی لایک زده بود و باهامم چت کرده بود :/

بدشانسی در حد برزیل !

معلم زبانمونم که باباییه و من اصن هیچ شانسی برای کلاساش ندارم ... هم من ازش متنفرم هم اون ازم متنفره D:   

 

 

 

 

 

 

 خدا عاقبت منو بخیر کنه به حق این شبا واقعا !

 

پ.ن : دلم تنگ شده :/


برچسب‌ها: دپ
+ نوشته شده در  ساعت 20:45  توسط eli  | 

فردا اولین روز مدرسه اس ...

از فردا واسه کنکور باید خودمونو  به فنا بدیم .....


برچسب‌ها: فاز بد
+ نوشته شده در  ساعت 22:21  توسط eli 

باید باشی که هی دستامو بگیری و بگی بوس بده ... منم هی ناز کنم و بوس ندم ... تو هم حرص بخوری و قرمز شی و با سرعت ماشینو برونی و من هی بترسم و تو  دلم بگم کاش بهش بوس میدادم :)


برچسب‌ها: باید باشی
+ نوشته شده در  ساعت 21:28  توسط eli  | 

یعنی باورم نمیشه که یه ادم بتونه اینجوری دروغ بگه ....!

زنیکه اومده با لبخند ژکوندش و اونهمه دروغ کذایی داستان میگه .... مگه میشه از 25 متر بیفتی بعد موتورم بیفته روت و آخ نگی ؟!

کل سمنانی ها میدونن قضیه این زن چیه ....  فقط میتونم بگم بیچاره شوهرش ....

یعنی اگه من پسر بودم یه شبم بهش مهلت نمیدادم .... چنان سرویسش میکردم که هیچوقت یه چنین شب رو یادش نره !

+ نوشته شده در  ساعت 20:0  توسط eli  | 

ترجیح میدم همه ازم متنفر باشن و خودم باشم تا اینکه همه عاشقم باشن و خودم نباشم !

+ نوشته شده در  ساعت 12:40  توسط eli  | 

خسته ام ....

مثل پسری که اسم دوس دخترش گلناره !

 

+ پسر واحد بغلیمون میره حموم ناری ناری میخونه ! فک کنم زیادی به گلنار وابسته شده ....  ;) 

+ نوشته شده در  ساعت 11:29  توسط eli  | 

دیدی دلت یه چیزی رو میخواد ولی وقتی جلوروته هنگی که چه غلطی بکنی !؟

من امروز اینجوری بودم .... 

نکنه جدی جدی ژن پسرونه دارم !!!!  خدایا کمممممممممممممممک :/ :|

+ نوشته شده در  ساعت 14:14  توسط eli  | 

نچ .. ...

 هرجور فک میکنم میبینم ریده شده بهش ... رابطه رو میگم !

اینکه لاشی باشی ولی خودتو خوب نشون بدی هزار برابر بدتر از اینه که لاشی باشی ...

فرق اینایی که نمیتونم دوسشون داشته باشم همینه ....

اینا در عین لاشی بودن ادای خوب بودن رو در میارن ولی اونی که من دوسش داشدم لاشی بود و اینو پنهون نمیکرد ...خودش بود !

 

 

+ فیل ... هندوستان .. اینروزا زیاد یادشون میفتم ! ..... هههه :)

+ نوشته شده در  ساعت 9:41  توسط eli  | 

دیشب وقتی بازیگره بهم گفت جلو این شیطونو بگیرین این علف میزنه غیرتی شدی و جوابشو دادی ....

عاشق وقتاییم که مستی ولی بازم حواست بهم هست...:)

+ نوشته شده در  ساعت 13:15  توسط eli 

آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره ...

این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره ... ♡


برچسب‌ها: عشق نوشت
+ نوشته شده در  ساعت 12:39  توسط eli  | 

دیشب برای اولین بار تو زندگیم دوش آب سرد گرفتم ...

+داغونم ... از دیشب تاحالا هرکی منو دیده میگه چرا گریه میکنی ؟ .... گریه نمیکنم ولی تودلم آشوبه .....

+ نوشته شده در  ساعت 11:12  توسط eli 

سفید پوشیده بودی ... مثل همیشه ...

دیگه مثل اون موقعهایی که مثل معتادا بودی ، نبودی ! سرحال بودی .. مشخصه دوست دختر جدید بهت ساخته ....

اومدی از جلوم رد شدی و با مامانم روبوسی کردی ... من اومدم جلو ... نگام کردی ... نگام کردی ... زدی زیر خنده و به ماملنم گفتی تپل چه بزرگ شده خانوم شده !

بغلم کردی ... بو سیگار میدادی :( 

دوست دخترت زشت بود .. دلم خنک شد ...

تو آنتراک وسط برنامه دستتو انداختی رو شونم .. رفتیم بالا ... سیگار کشیدی .. از درسم پرسیدی و وقتی با ناز بهت گفتم یه سال دیگه دانشجو میشم دو دستی لپامو کشیدی و به دوست دخترت گفتی این شیطون دو سه سال پیش اینقدر شیطون نبودااا ... بعدشم بغلم کردی ...... یهو بابام اومد و دستتو از شونم برداشتی و گفتی ای بابا صاحبش اومد ...

وقتی داشتم شوکولاتا رو میخریدم اومدی و گفتی چیز دیگه ای نمیخوای .... شوکولاتا رو ورداشتم و و بغلم کردی و رفتیم تو سالن ... انگار نه انگار دوست دخترتم اونجا بود ....

وقت خدافظی وقتی ازت گله کردم که چرا هنوز سیگار میکشی بازم بغلم کردی و سرمو بوس کردی .....

میدونی ... عشق یه باره ... عشق اول و دوم نداره ..... آدم یبار عاشق میشه ... دفعه های بعد فقط دوست داشتنه ...

عشقا هیچوقت فراموش نمیشن ....

هیچوقت ...

+ دلم خیلی برات تنگ شده بود ... طوری که امشب بدون هیچ ترسی بغلت کردم و گذاشتم موهامو بوس کنی ...

+لعنتی هنوزم لباسم بو سیگارتو میده و لپام درد میکنه ....   این دردو دوس دارم  ;)

+ نوشته شده در  ساعت 2:30  توسط eli  | 

صدا کردن اسم کسی که دوسش داری از بهترین حسهای دنیاس ...♡

+ نوشته شده در  ساعت 14:15  توسط eli  | 

فیسبوکم درست شد =) وقتی بابام صدام کرد که برم و ایدی و پسمو بزنم خیلی بیحال و با غرغر رفتم وزدم و در نهایت تعجب دیدم صفحه ام باز شد ...

دیگه خودتون حال منه معتاد و تصور کنین .... معتادی که بعد سه هفته بهش مواد رسیده =) 

بابام پوکید از بس جیغ زدم و بوسش کردم ..!

الانم داریم میریم خونه خاالم .... میرم پیش عشقم ♡ محمدمهدی ♡

* هر وقت یه چیزی پیش اومد که به خاطرش خیلی خر کیف شدی لبخند ژکوند بزن ...

تجربه نشون داده خنده های بلند حسودی زندگی رو به راه میندازه و یه حال اساسی ازت گرفته میشه!

+ نوشته شده در  ساعت 17:47  توسط eli  | 

کاش وقت وایسه همیشه بغل من باشی ....


برچسب‌ها: زدبازی
+ نوشته شده در  ساعت 14:0  توسط eli 

آخه 30 تا دختر و پسر رو چجوری میخواد دور هم جمع کنه؟!

اونم تو اون نمایشی که از هر 10 تا دیالوگش 9 تاش خاکبرسریه ...

نصف ایینایی که میان ، منو آخرین بار 10-12 سالگیم دیدن ... یه سریشونم اصن دلم نمیخواد ببینم :(

چقد من بدشانسم ....

 

* اونا و جاست فرنداشون ، منو کودک درونم =)

+ نوشته شده در  ساعت 13:9  توسط eli  | 

وقتی همه اهالی خونه ، یدونه دختر خونه رو ، اونم دختر شیطون خونه رو ، تنها میزارن و میرن همین میشه دیگه !

+ من از  بانوان پاکساپورت و آقایان چشم پاکی که اینجا میان عذر میخوام ... دیگه گرونیه و باید پول دراریم دیگه ....

تازه اینجوری از دیدن صحنه های وحشتناک در خیابون هم جلوگیری میشه ..!

+ نوشته شده در  ساعت 20:5  توسط eli 

خونه خالی جهت مذاکره ی 1+1 ساعتی 20 تومان !

 

 

تازه بزرگم هس میتونید انواع فانتزی ها از قبیل فوتبال بازی کردن ، دنبال کردن ، بالش بازی کردن و انواع کردنهای *دیگه رو توش انجام بدین !

در ضمن اگه طرفین مذاکره خیلی پایه نیستن پنج عدد کتابخانه بزرگ و پر از کتب نفیس داریم ... میتوانید جهت عشقولانه کردن فضا برای هم کتاب بخونید ( ما بهتون کتاب خوب من چاپ قبل انقلابشو پیشنهاد میدیم ، لامصب از صدتا حرکت عشقولانه و غیر عشقولانه بهتر جواب میده )

دوباره در ضمن اگر اهل رقص و این جلف بازیها هستید یک عدد اپن آشپزخانه واقع در وسط خانه و از قضا جلوی کاناپه ( مکان عالی !!)  به همراه یک عدد ستون جهت  رقصهای +18 ( که این مورد اهل بودن نمیخواهد ... کم کم خودتان اهلی میشوید lol ) وجود دارد ...

استفاده از هرکدام از آپشنهای بالا ساعتی 10 تومن به قیمت پایه اضافه میکند ....

خونه خالی اوقات خوشی را برای شما آرزومند است =)

 

* جهت  درست کردن ذهنهای منحرف !

هر کردنی اون کردن نیس عزیز من.... مورد داشتیم طرفین مذاکره رفتن خونه با هم واقعا مذاکره کردن ! 

مورد داشتیم رفتن منچ بازی کردن ، مورد داشتیم رفتن با هم درس کار کردن ( خودمم باورم نمیشه ولی بوده دیگه ! ) ،

حتی مورد داشتیم  رفتن با هم دکتر بازی کردن جهت ارتقاء معلومات علمیشون ! 

ذهنتو درست کن عزیز جان !

+ نوشته شده در  ساعت 20:0  توسط eli  | 

دیروز دنبال وصیت نامم گشتم ولی پیداش نکردم ... 

میخواستم یه چیزایی بهش اضافه کنم ....

خیلی از آدمایی که قرار بود خیلی چیزارو بعد مردنم بهشون بدن دیگه تو زندگیم نیستن !

هرجارو گشتم پیدا نشد ... فک کنم یکی برش داشته ...

لعنتی !

+ من حتی شعر رو سنگ قبرمم انتخاب کردم ... حتی گفتم که دلم نمیخواد اعلامیه داشته باشم ! گفته بودم دلم میخواد کیا بیان بالا سرم ...

گفته بودم امیرحسین باید جلو غسالخونه وایسه و نزاره احدی بیاد تو و منو با اون وضع ببینه ...( والا ! عمری کسی منو لخت ندیده بعد وقتی جان به جان افرین تسلیم کردم  ، مردم بیان دهن جنازمو با چشاشون سرویس کنن ! ) گفته بودم حلوامو مامانم بپزه ، اگه نبود هم حلوا نمیخوام به همه بستنی بدین ! رمز وب و اف بی رو یکی از دوستام داره ، باید بیاد و ببندتشون ...یه جعبه دارم که دفترای خاطرات و کلی ادامس و تیکه پارچه و چسب زخم و مداد و چیزایی که از هر کدوم خاطره دارم توشه ...اونو باید بسوزونن مخصوصا دفترارو ....وقتی مردم لباسامو بدن بره ولی سوییشرت سفیدم مال میثاقه ، خودش ازم خواسته بودتش و منم گفتم هروقت مردم بیا ببرش ....ولی یه چیزی هست ... بالشتم ، بالش کوچیکه ....بالشتی که از وقتی به دنیا اومدم زیر سرم بوده و الانم عشق شبامه ....! بغلش میکنم و تا صبح با هم میخوابیم ، همه جا باهام بوده ، هر شب !  حرفایی رو ازم شنیده که اطمینان دارم اگه میتونست گریه کنه الان زار میزد ..... دلم میخواد بعد من هیشکی سرشو روی اون نزاره ... هیشکی ...

بیخیال ...!

خلاصه وصیت نامم پیدا نشد ، دوباره باید بنویسم :( 

+بدبختی اینجاست که دیگه اون آدمایی که بهشون اعتماد داشتم رو مورد اعتماد نمیدونم.... هه!

+ نوشته شده در  ساعت 9:31  توسط eli  |